
bulding (ساختمان )
jok , SMS
WWE ( کشتی کج )
boy & girl
plane ( هواپیما )
picture ( عکس )
program ( برنامه )
Aboat mobile ( کلیپ و برنامه و تم و ... )
Do You Know ? ( آیا میدانید ؟)
funny(خنده دار)
music (موزیک)
Game cheat (رمز بازی)
... (کاریکلماتور)
PC ( کامپیوتر )
News Of Artists ( اخبار هنرمندان )
Short News ( اخبار کوتاه )
Biography (بیوگرافی)
Karikator (کاریکاتور)
LOVE (عاشقانه)
car (ماشین)
Tiles(حکایت و عارفانه)
Islam ( اسلام و دینی )
Videos (ویدیو)
براي جستجو در تمام مطالب سايت واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :

اطلاعيه هاي سايت :
به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم
در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ
خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد اگر تمایل
به ارسال اس ام اس ها و وارد شدن آن ها در وب را دارید با ID :
BVG_Online در تماس باشید .
در ضمن ویدیو ها و موزیک هایتان را به ای میل BVG_Online@yahoo.com
ارسال نمایید تا ما در وب قرار دهید !!! .
خاله بازی
یادم میاد کلاس ۴ دبستان بودم ...یه دختر خاله دارم که یه سال از من کوچکتر بود ( الان آلمانه ) هر هفته با خالم و شوهر خالم میومدن خونه ما چون خونمون فاصله چندانی با هم نداشت. ما هم هر بار می نشستیمو خانه بازی می کردیم بدین صورت که من بابا میشدم و اون مامان .ولی چون خیلی ریخت و پاش میکردیم از طرف مامان و خالم این بازی برای ما ممنوع شده بود ولی ما که دست بردار نبودیم و این بازی رو یواشکی بدور از چشم اونا انجام می دادیم.
یه روز که ما داشتیم توی اتاق بازی می کردیم یهو فهمیدیم که خالم داره میاد. تندی اسبابارو ریختیم زیره تخت و هر دو مونم رفتیم توی کمد قایم بشیم ولی چون جا کم بود دختر خالم رفت تو منم اونو از پشت محکم چسبیدم که جامون بشه!!!
خالم وارد اتاق شد نگاهی انداخت و رفت ولی من که دختر خالمو محکم چسبیده بودم یه احساس عجیبی بهم دست داده بود اصلا قابل بیان نیست یه احساس عجیب که الان می فهمم که اون احساس با چسبیدن به دختر خاله بوده که بهم دست داده ولی من نمی دونستم .
خلاصه چون خیلی از اون احساس خوشم اومده بود از اون به بعد بجای خانه بازی دختر خالمو مجبور می کردم با اینکه زیاد خوشش نمیومد ولی همیشه بریم تو کمد و من از پشت محکم فشارش بدم کارمون شده بود همین....... ولی چون دختر خالم بعد از بورسیه شدن رفت آلمان دیگه نشد اون خاطره رو براش تعریف کنم یا زنده بشه یا.......!!!
پایان
شمبول سازی ناموفق
چهار یا پنج سال بیشتر نداشتم که با چند همبازی دختر و پسر اوقاتمون رو با بازیهای مختلف می گذروندیم . یه روز ایده دکتر بازی و نقش مریض رو بازی کردن و نهایتن آمپول زدن به ذهن یکی خطور کرد و بازی رو شروع کردیم. پسرها بیشتر نقش دکتر رو بازی می کردند و دخترها پرستار بودند. درحین بازی کشف عجیبی کردیم که برای پسرها خیلی تعچب آور بود و اون اینکه چرا دخترها شومبول ندارند و این شد یه مشکل فکری برای پسرها....
سوال پیش اومد که پس اینها چطور جیش می کنند. بعد به این نتیجه رسیدیم که بیاییم با گل برای دخترها شومبول درست کنیم. اومدیم و دست به کار شدیم و یکی دو نمونه اولیه درست کردیم و جالب بود که دخترها هم همکاری می کردند. وفتی اومدیم اولین شومبول مصنوعی رو کار بذاریم یهمو چشمتون روز بد نبینه از طرف مادر یکی از دخترها غافلگیر شدیم. غائله ای به پا شد و خبر به همه پدر و مادر ها رسید. یه کتک مفصل نوش جان کردیم و از اون به بعد هم دیگه اجازه نمیدادند دخترها با ما همبازی بشند! این هم عاقبت خیر خواهی کودکانه ما!
کشف کاندوم
دهه شصت بود و اوج گرمی روابط خانواده ها. در میهمانی هایی که کل فامیل دور هم جمع میشدند،ما کودکان فامیل – که به تعداد زیاد و اکثرن همسن و سال بودیم- در حیاط یا کوچه بازی میکردیم اما اگر هوا خوب نبود صاحب خانه فضای دیگری مثل یکی از اتاق های خانه، حیاط خلوت مسقف یا پارکینگ و امثالهم را در اختیار کودکان فامیل قرار میداد.
در یک میهمانی در منزل عمه ام، خاطرم نیست چه شد که اتاق خواب عمه و شوهرش محل بازی ما مقرر گردید. چندی نگذشت که پسر عموی فضولم از زیر تشک تخت – به زعم خودش- تعدای شکلات خارجی یافت که در واقع بسته های کاندوم بودند. به زحمت بسته ها را باز کردیم و در آن نه شکلات بلکه بادکنک یافتیم. چرب بودن آنها و شکل عجیبشان رغبت به دهان بردن و باد کردنشان را به ما نداد و بجایش به پیشنهاد یکی از بچه ها به سوی دستشویی ای که کنار اتاق خواب قرار داشت رفتیم و کاندوم ها را یک به یک زیر شیر آب گرفته و پر از آب کردیم.
به یکی از بچه ها بادکنک کاندومی نرسید و داد و دعوا راه انداخت و خلاصه ما یکی یک کاندوم به دست – که بعضی شان سنگین بودند و بزحمت حمل میشدند- وارد پذیرایی شدیم که در آن بزرگترها نشسته و احتمالا مشغول بحث داغ سیاسی بودند.
اینکه چطور قضیه رفع و رجوع شد خیلی مهم نیست، مهم سوالی بود که بعدها که بزرگتر شدم در ذهنم نقش بست و هنوز جوابی برایش نیافته ام:
شوهر عمه ام که- بنظر می آید از قبل از انقلاب کاندوم مصرف میکرده!- دارای شش فرزند شد؛ اگر کاندوم مصرف نمی کرد –بقول پدرم- چند تیم فوتبال راه می انداخت!؟………
گرانترین عروسی های جهان
قهرمان بدنسازی جهان(طنز)
جک +18
Three Days Grace | Bography - Mp3 - Video
Gun 'n Roses | November Rain Lyrics
Past SlipKnot vs. MushroomHead
مطالب کرکره خنده
بدترین اتفاقی که ممکن است برای یک شناگر زن بیفتد
ساخت مجسمه های قول پیکر با آدامس های جویده شده
امی جکسون خوشگلترین دختر نوجوان سال 2009
مبارزه با بوی بد عرق بدن
درمان جای جوش در جوانان
Va Artists | Better On the Other Side
Andy Ft. Bon jovi | Stand By Me
یه فالگیری خیلی باحال و خفن که جئاب هم میده . شک نکنین
